image hosting by http://www.uploadir.com/


فرزندم اگر مرد به دنیا آمدی...

 

...

کمتر خودت را خسته و درمانده خواهی کرد. می توانی بی آنکه مسخره کنند نافرمانی کنی. می توانی بدون اینکه یک شب با احساس فرو افتادن در گرداب بیدار بمانی دوست بداری و بدون این که در آخر کار دشنام بشنوی از خودت دفاع کنی.

 

 

اوریانا فالاچی در کتاب خود رو به فرزندی که هرگز زاده نشد


الهه واحدی

...

 

 

دیوانه نمی گوید دوستت دارم
دیوانه می رود تمام دوست داشتن را
به هر جان کندنی
جمع می کند از هر دری
می زند زیر بغل
می ریزد پای کسی که
قرار نیست بفهمد دوستش دارد...

 

 

مهدیه لطیفی

 


الهه واحدی

Telegraphy

 

کوتاه بود!
گیرنده، موضوع، فرستنده.


البته که تو بخشنده ترینی 
برای منِ گنجشک روزی!

 

 


الهه واحدی

دوره چهارم

شبیه کسی هستم که از سفر برگشته است. در فرودگاه یک راست برای خانه قدیمی دوران گذشته اش یک تاکسی گرفته است و پس از سالها دوباره وارد خانه می شود.

خانه ای متروک. دفن شده زیر خاطرات یه وجب خاک گرفته. غرق در فضای راه راه شعاع های نور شکاف پنجره ها. خاموش. سرد. چیده شده در انتظار بازگشت.

 

منم. از سفر برگشته ام. اما من نیستم. منم را گذاشته ام. به تجدید خاطره نیامده ام. گذشته ام را نمی خواهم. در احتضار نیستم. خانه ای می خواهم.

هیچ کس اینجا نیست. 


الهه واحدی

Growing

جایی همین کنار گوشه ها باید نوشته باشم از یک قرار قدیمی با دلم، که برای همه ی زندگی بین پشیمانی کرده ها و حسرت ناکرده ها همیشه اولی را انتخاب کنم.

حالا بله. از کاری که کرده ام پشیمانم. خیلی پشیمانم. اما باز هم خیال می کنم برای این پشیمانی می توانم شانه بیندازم بالا، چشم در چشم آن حسرت اما نمی توانستم بمانم.

+منبع


الهه واحدی

افلا تعقلون!

ببین خانم محترم! تا یه جایی میشه بهت گفت "با حجب و حیا" ها؛ از اونجا به بعد میشی "بی شعور".

حالا خود دانی!

 

 

+منبع


الهه واحدی

Now

 

دقیقا وضعیت الانم همینه که

به سرف فراموش کردن "اون"، "این" رو انتخاب کردم!!

............................................................ شاید جواب داد.

+

 


الهه واحدی

orange

 

این روزها، در بین همهمه ی این همه بو، این همه رنگ، این همه حس، وسعت یک خلا بی انتها، بیش از همه من را به سمت خود میکشاند! 

 

 


الهه واحدی

خوشبختی

 

برای من دنیایی که روابط داخلش، با محوریت پول شکل می گیره خیلی قشنگ تر از دنیاییه که بر اساس روابط انسانی شکل گرفته!

 

میری فیش می گیری، توی بانک پول رو واریز می کنی، تا برای یه ساعت مشخص، توی یه روز مشخص و به یه مدت مشخص، اون کسی رو که می خوای ببینی رو ببینی!

به همبن سادگی!


الهه واحدی

تهی

 

سقط جنین کرده ام کودک درونم را!

 

 


الهه واحدی

صفحه نخست


آرشيو وبلاگ

پست الكترونيك

الهه  واحدی



بــــگذار تا از این شب دشوار بــگذریم
آنـگه چه مژده ها که به بام سحر بریم
رود رونده سینه و سر میزند به سنگ
یعنی بیا که ره بــگشاییم و بـــگذریم
لعلی چکیده از دل ما بود و یاوه گشت
خون میــــخوریم ما که بازش بپروریم
بـــــــی روشنی پدید نیاید بـــهای در
در ظلمــــت زمانه که داند چه گوهریم


آرشيو من
امرداد ٩٠
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
مهر ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
آذر ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
تیر ۸٦


با من
فرسودگی
وهم سبزرنگ
غوزک پلاتینی
هیچ زنی در چشمهای خدا نمیخندید
HOZ
افرا و پاییز
آدینه
مردان برای برابری
A MAN CALLED OLD FASHION
F A N O O S
critic
چند وقت یه بار
پرگوک
خواب زمستانی
صد سال تنهایی
ابر شلوار پوش
تیغ ماهی
عادت می کنیم
سه روز پیش
قوزک پای چپ یک زرّافه‌ی ایده‌آلیست که در یک عصر پاییزی سیگارش تمام شده می‌خارد
زنانه ترين اعترافات حوا
Sir Hermes Marana
لغت نامه دهخدا
گنجور
شمس لنگرودی
خانه شاعران جهان
لحظه
opium
premenstrual syndrome
تهرانر
کتاب هایی که می خوانیم
خازبیل
مثل آب، مثل آتش
پوتشکا
بارکو
ورطه
آه آری ، بیش از اینها می توان خاموش ماند
عکس نوشته های یک آلوچه!
دل م می نویسد...
sopish
نارنج
MOVE ON
برهنگی
یادم نیست
Rerum Primordia
گریه های ژوکوند
مکتوب
قابیل
دوشنبه ها
ایران تئاتر
سینما و تئاتر
ایران کنسرت
رسائل بی حجابیه

ليست وبلاگ ها

قالب هاي وبلاگ

لينک هاي روزانه

فناوري اطلاعات

پرديس من


سرزمين پارس
  RSS 2.0