اندرونــــــــــــــــــــــــــی


 

 

الان از خواب بیدار شدم. یه خواب چهار ساعته! خواب که نه، کابوس! یه کابوس چهار ساعته! داشتم به تو فکر میکردم که موبایلم زنگ زد. تا اومدم جواب بدم قطع شد. یه پیش شماره 88 بوذ. نمیشناختم شماره رو. فکرم رفت پیش تو. زدم رو Call. اما قطع کردم. گفتم نکنه تو باشی. بهم گفته بودی که دیگه بهت زنگ نزنم. اما تو که خودت الان زنگ زده بودی! باز زدم رو Call. ولی باز قطع کردم. به خودم گفتم به درک که گفتی دیگه بهم زنگ نزن، الان ساعت 11 شب چه موقع زنگ زدنه مردک! باید به هرکی که هست زنگ بزنم و بگم چیکار داشتی ساعت یازده نصف شب زنگ زدی؟! لابد کار واجب بوده؟ خب بگو؟ منتظرم بشنوم؟؟

پس دوباره زدم رو Call. منتظر صدای تو بودم اونور خط. یکی گوشی رو برداشت. گفتم الو! گفت الهه! صداشو درست نشنیدم. باز گفتم الو! اونور خط یکی گفت سلام. صدا آشنا بود اما صدای تو نبود. گفتم سلام. حال شما؟ یادم نیومد صدای کیه! گفت همه ی اینا یعنی اینکه هیچی؟؟ آدم هم حسابم نکردی یعنی؟؟ فکر کردم خدایا این صدای کیه؟ گفتم چطور؟ چی شده مگه؟ گفت کارت پستال تبریک عیدم مگه نرسید دستت؟ کسی برام کارت تبریک عید فرستاده بود یعنی؟؟ راست میگفت! یادم اومد. پایینش امضای محمد بود! همون فامیل مسعود. برام چند خط شعر نوشته بود. سر در نیاورده بودم. بعدا هم دیگه ندیده بودمش که بخوام ازش تشکر کنم. یا بپرسم اون کارتِ، چی بود فرستاده بودی؟ دیگه خیلی وقته که هیچکدوم از بچه ها رو ندیدم. خیلی وقته! تازه صدا رو شناختم. صدای محمد یود. گفتم چطوری محمد جان؟ خوبی؟ گفت بالاخره چی میگی؟ یعنی برم؟ گفتم من اصلا نفهمیدم جریان چیه؟ دلخور نشو؟ گفت الان فهمیدی؟ چیزی نگفتم. میفهمیدم منظورش رو اما چیزی نگفتم. گفت دارم میام دنبالت. چند لحظه بعد قطع کرده بود. نگفت داره با موتور میاد اما من میدیدمش که داره با موتور میاد. داره با خودش چند خط شعر میاره. شب بود. مهتاب بود. من منتظر محمد زیر نور مهتاب، تنها تو خلوتی خیابون ایستاده بودم. به تو فکر میکردم. فکر میکردم که الان کجایی؟ اون پیش شماره 88 پس چرا تو نبودی؟ تو چرا هیچوقت چند خط شعر برام نفرستادی؟ منتظر محمد تو اون خلوتی خیابون ایستاده بودم که یه هو چشم هام باز شد. شب بود. چراغ اتاق هنوز روشن بود. هیچ پیش شماره ی 88 زنگ نزده بود! هیچ کارت پستالی برام پست نشده بود! هیچ کس برام چند خط شعر نفرستاده بود!

حالم بَده! الان که از خواب بیدار شدم حالم بَده! این انصاف نیست که شدی کابوس زندگی من! اینکه هر اتفاقی توی زندگی من میوفته تو هم یه گوشه کناری ازش هستی! دلم میخواد برم تو مغز خودم و فیوز تو رو قطع کنم. هر چند تا الان فکر میکردم دارم همین کار رو میکنم. فکر میکردم دارم از ذهنم بیرونت میکنم. اما اشتباه میکردم.

از خواب که بیدار شدم فهمیدم که همه تلاشم برای نبودنت بی فایده ست! باید همینجا جایی پیدا کنم برای تو. باید باشی همین جا، کنار من! باید سعی کنم یه زندگی مسالمت آمیز داشته باشم کنارت . باید بشی یه آقای راویولی و بشینی یه کناری رو یه چهار پایه و کتابتو بخونی، من هم به زندگیم برسم.

اینکه قبول کنی هیچ چیز اونی نشد که باید، چیزِ دردناکیه، اما خب یه روزی میاد که ذیگه باهاش کنار اومدی. اون روزِ که یه دیوار پیدا کردی برای خودت و از همه ی اونایی که قرار بود یه روزی باشن و هیچوقت نبودن، یه عکس گرفتی و سنجاق کردی روش. کاش امروز همون روز باشه!

 


الهه واحدی

صفحه نخست


آرشيو وبلاگ

پست الكترونيك

الهه  واحدی



بــــگذار تا از این شب دشوار بــگذریم
آنـگه چه مژده ها که به بام سحر بریم
رود رونده سینه و سر میزند به سنگ
یعنی بیا که ره بــگشاییم و بـــگذریم
لعلی چکیده از دل ما بود و یاوه گشت
خون میــــخوریم ما که بازش بپروریم
بـــــــی روشنی پدید نیاید بـــهای در
در ظلمــــت زمانه که داند چه گوهریم


آرشيو من
مهر ٩٤
بهمن ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
بهمن ٩۱
امرداد ٩٠
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
مهر ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
آذر ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
تیر ۸٦


با من
فرسودگی
وهم سبزرنگ
غوزک پلاتینی
هیچ زنی در چشمهای خدا نمیخندید
HOZ
افرا و پاییز
آدینه
مردان برای برابری
A MAN CALLED OLD FASHION
F A N O O S
critic
چند وقت یه بار
پرگوک
خواب زمستانی
صد سال تنهایی
ابر شلوار پوش
تیغ ماهی
عادت می کنیم
سه روز پیش
قوزک پای چپ یک زرّافه‌ی ایده‌آلیست که در یک عصر پاییزی سیگارش تمام شده می‌خارد
زنانه ترين اعترافات حوا
Sir Hermes Marana
لغت نامه دهخدا
گنجور
شمس لنگرودی
خانه شاعران جهان
لحظه
opium
premenstrual syndrome
تهرانر
کتاب هایی که می خوانیم
خازبیل
مثل آب، مثل آتش
پوتشکا
بارکو
ورطه
آه آری ، بیش از اینها می توان خاموش ماند
عکس نوشته های یک آلوچه!
دل م می نویسد...
sopish
نارنج
MOVE ON
برهنگی
یادم نیست
Rerum Primordia
گریه های ژوکوند
مکتوب
قابیل
دوشنبه ها
ایران تئاتر
سینما و تئاتر
ایران کنسرت
رسائل بی حجابیه
آنامورف
لاکی به پشت
دنیای دون
عصفور
موریانه های چوبی
نارنجی
تصویرگری
کارتون
یادگیری انگلیسی
بی پروا نوشت
مینیمال‌هایی برای زندگی
این‌ها را نمی‌گویم
شیرین تبار
اینک آخرالزمان
از زندگی
كلاغ رو سیاه
شاعرانه های یک لر اردیبهشتی

ليست وبلاگ ها

قالب هاي وبلاگ

لينک هاي روزانه

فناوري اطلاعات

پرديس من


سرزمين پارس
  RSS 2.0