اندرونــــــــــــــــــــــــــی


 

 

من، نشسته بودم کف زمین. لپ تاپم رو زانوهام. چت روم باز شد یه دفعه! میدیدمت که نشستی پشت یکی از مونیتورها. صورتت رو اما نمیدیدم. سعی کردم هر جور شده ببینمت اما از لا به لای مونیتور و میز فقط انگشتات رو دیدم که چیزی تایپ میکنه! نمیدیدمت اما تو بودی. بقیه رو هم نمیدیدم  اما از مقنعه های مشکیشون که قلمبه شده بود رو سرشون معلوم بود چند تا دخترن که پشت مانیتورهای خودشون تو گوش هم پچ پچ می کنن و غر می زنن! صدایی نمیشنیدم اما میدونستم دارن با تو جر و بحث میکنن. هیچ صدایی نبود اما کلافه شده بودم از حرفای الکی شون که حواسم رو پرت میکرد از تو. دلم میخواست ببینمت. چرخیدم سمت تو! اما از بین مانیتور و میز فقط شد که رنگ لباست رو ببینم. یه یقه اسکی مشکی پوشیدی بودی. پیش خودم تصور کردم با یه لباس چسب مشکی چه شکلی شدی. دلم بیشتر تنگ شد برات. تو نمی دونی وقتی از دلم حرف میزنم از چی حرف میزنم. نگاه کردم به لپ تاپ. تو بودی که داشتی برام آف میگذاشتی! دلم می خواست باهات حرف بزنم. اما صدامو نمیشنیدی! دلم صداتو میخواست! وقتی میگم دلم میخواست تو نمیدونی چه جوری دلم می خواست!!

تو هیچوقت نفهمیدی دلم چه جوری تو رو میخواد!

نشد باهات حرف بزنم،حرف صدا دار نه ها، یعنی تایپ! نشد ببینم چی برام نوشته بودی. نشد. نشد. یادم نیست دیگه خیلی، فقط یادمه که دلم تو رو میخواست.فقط یه میز با من فاصله داشتی اما هرکاری کردم نشد که ببینمت، نشد که باهات حرف بزنم، نشد، نشد.

دلم تو رو میخواست. 

 

دلم تو رو میخواد.


الهه واحدی

صفحه نخست


آرشيو وبلاگ

پست الكترونيك

الهه  واحدی



بــــگذار تا از این شب دشوار بــگذریم
آنـگه چه مژده ها که به بام سحر بریم
رود رونده سینه و سر میزند به سنگ
یعنی بیا که ره بــگشاییم و بـــگذریم
لعلی چکیده از دل ما بود و یاوه گشت
خون میــــخوریم ما که بازش بپروریم
بـــــــی روشنی پدید نیاید بـــهای در
در ظلمــــت زمانه که داند چه گوهریم


آرشيو من
مهر ٩٤
بهمن ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
بهمن ٩۱
امرداد ٩٠
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
مهر ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
آذر ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
تیر ۸٦


با من
فرسودگی
وهم سبزرنگ
غوزک پلاتینی
هیچ زنی در چشمهای خدا نمیخندید
HOZ
افرا و پاییز
آدینه
مردان برای برابری
A MAN CALLED OLD FASHION
F A N O O S
critic
چند وقت یه بار
پرگوک
خواب زمستانی
صد سال تنهایی
ابر شلوار پوش
تیغ ماهی
عادت می کنیم
سه روز پیش
قوزک پای چپ یک زرّافه‌ی ایده‌آلیست که در یک عصر پاییزی سیگارش تمام شده می‌خارد
زنانه ترين اعترافات حوا
Sir Hermes Marana
لغت نامه دهخدا
گنجور
شمس لنگرودی
خانه شاعران جهان
لحظه
opium
premenstrual syndrome
تهرانر
کتاب هایی که می خوانیم
خازبیل
مثل آب، مثل آتش
پوتشکا
بارکو
ورطه
آه آری ، بیش از اینها می توان خاموش ماند
عکس نوشته های یک آلوچه!
دل م می نویسد...
sopish
نارنج
MOVE ON
برهنگی
یادم نیست
Rerum Primordia
گریه های ژوکوند
مکتوب
قابیل
دوشنبه ها
ایران تئاتر
سینما و تئاتر
ایران کنسرت
رسائل بی حجابیه
آنامورف
لاکی به پشت
دنیای دون
عصفور
موریانه های چوبی
نارنجی
تصویرگری
کارتون
یادگیری انگلیسی
بی پروا نوشت
مینیمال‌هایی برای زندگی
این‌ها را نمی‌گویم
شیرین تبار
اینک آخرالزمان
از زندگی
كلاغ رو سیاه
شاعرانه های یک لر اردیبهشتی

ليست وبلاگ ها

قالب هاي وبلاگ

لينک هاي روزانه

فناوري اطلاعات

پرديس من


سرزمين پارس
  RSS 2.0