اندرونــــــــــــــــــــــــــی


آلومینیوم ام جی - اس

با یه لباس مسخره وسط راهرو ایستاده بودم ، یه بلوز شلوار پلنگی شل و وارفته وسط کریدر چهارراه نظر - وجهه تسمیه اش رو نمی دونم اما اصفهانی ها این اسم رو روی ورودی اصلی دانشکده گذاشته بودن ، شاید به خاطر اینکه تقریبا همه بچه ها متوسط روزی دو یا سه ساعت روزشون رو روی سکوها و فنن های اون اطراف پلاس بودن -  .
فکر کنم کلاسا تازه تموم شده بود چون وسط سیل بچه ها گیر افتاده بودم . دائم دنبال یه کنجی ، گوشه ای ، جایی می گشتم که خودمو از اون وسط - با اون قیافه مضحک! - بکشم کنار و آب بشم برم توی زمین . اما مگه نسرین ول می کرد ! انگار که تا حالا منو ندیده ! با اون پوزخند ته هر جمله اش فقط دائم ازم می پرسید :
-کی اومدی ؟ خونه خوش گذشت ؟
خودمو چسبوندم به دیوار بغل تلفن کارتی و دیگه نفهمیدم چی شد . وسط یه دیوار پر از چشم و ابرو که همگی از آثار مشتری های دائمی - و البته نامی - تلفن کارتیها بودن ، صدای الهام از تو گوشی  می اومد :
- کجایی؟ بدو بیا خوابگاه ! اگه نجنبی اتاق پر میشه ها ! همه اومدن . نسرین ، آزاده ، زهره  سمیه ، زهرا ، سکینه ، لیلا ، عارفه. ...
دیگه نمی فهمیدم چی میگه .
- هنوز تموم نشده ؟ خب نه دیگه ! منم که با آزاده نسرین اینا تموم می کنم .لابد یه ترم مونده ! وای نه ! الهام اینا که جلوتر من تموم می کنن اینجان ، پس حداقلش یه ۳ ترمی هستم . وای خدایا ! چیا دیگه مونده ؟ جبر ۱ رو گرفتم ؟ فکر نکنم ! نکنه با جهانی نژاد ارائه بشه ؟! وای نه !
نمی دونم چطوری رسیدم خوابگاه ، با اون بلوز شلوار پلنگی وارفته ! تو هر راهرو که وارد می شدم قیافه هایی که به سمتم میچرخیدن و با نیش تا بنا گوش باز شده زل میزدن تو صورتم رو بر انداز می کردم . هیچکس آشنا نبود . لابد همه سال پایینی بودن !
وارد اتاق که شدم همه ردیف روی لبه تخت نشسته بودن . - درست مثل وقتی که فهمیده بودن آزاده با یکی دوست شده و مثلا رفته بودن یواشکی حادثه رو رویت کنن ، اما طرف برگشته بود به آزاده گفته بود : این گروه سرود بچه های اتاق شمان ؟ - .
- خودمونیما ، واقعا ضایعید! 
زیر نگاه سنگینشون ، تند تند توی ساکم دنبال مانتو و مقنعه و جوراب این چیزا میگشتم و توی کله ام دنبال جواب این سوال که : مگه تموم نشده بود ؟

 چشام خیس اشک بود و حالم بد . حالت تهوع با یه سر سنگین از درد !

-لعنت به این هوای گرم کاشون ! اصلا لعنت به خود کاشون ، به دانشگاه کاشون ، به .....

حالا چرا یدفعه همه خوابیدن ؟ چی شد ؟ کجام ؟

...

همش یه خواب بود ، یه کابوس! . یه کابوس همین چند شب پیشا که مریض بودم . یعنی تنها کابوس شبایی که مریضم ، تب دارم و از درد نیمه جونم . تنها دلیلم برای وحشت از مریض شدن . نمی دونم توی این ۵ سال چی به من گذشت که نتیجه اش شد این ! کابوسی که هیچ وقت تموم نمیشه .

اما توی این دو سه رو یه ترس بزرگتر افتاده به جونم . ترس که نه! ، یه هول ، یه وحشت !

کابوس همه ی سال ها قراره خودشو کجا نشون بده ؟سالها کنار یه درد بزرگ شدن ، بهش خو گرفتن ، و دوباره دردمند از این خو گرفتن ! . الهه ای که با یه بلوز شلوار پلنگی ، پا برهنه این وسط  ایستاده ، وسط این غربت ، لابه لای آدمایی که طول موج صوتشون تو آستانه شنواییش نیست ، الهه ای که آدم نیست ، الهه نیست ، نیست !   

کابوس این عمری که گذشت و خواهد گذشت .

نتیجه اش چی میشه ؟ یه کابوس دیگه که هیچ وقت تموم نمیشه ؟!

 


الهه واحدی

صفحه نخست


آرشيو وبلاگ

پست الكترونيك

الهه  واحدی



بــــگذار تا از این شب دشوار بــگذریم
آنـگه چه مژده ها که به بام سحر بریم
رود رونده سینه و سر میزند به سنگ
یعنی بیا که ره بــگشاییم و بـــگذریم
لعلی چکیده از دل ما بود و یاوه گشت
خون میــــخوریم ما که بازش بپروریم
بـــــــی روشنی پدید نیاید بـــهای در
در ظلمــــت زمانه که داند چه گوهریم


آرشيو من
مهر ٩٤
بهمن ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
بهمن ٩۱
امرداد ٩٠
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
مهر ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
آذر ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
تیر ۸٦


با من
فرسودگی
وهم سبزرنگ
غوزک پلاتینی
هیچ زنی در چشمهای خدا نمیخندید
HOZ
افرا و پاییز
آدینه
مردان برای برابری
A MAN CALLED OLD FASHION
F A N O O S
critic
چند وقت یه بار
پرگوک
خواب زمستانی
صد سال تنهایی
ابر شلوار پوش
تیغ ماهی
عادت می کنیم
سه روز پیش
قوزک پای چپ یک زرّافه‌ی ایده‌آلیست که در یک عصر پاییزی سیگارش تمام شده می‌خارد
زنانه ترين اعترافات حوا
Sir Hermes Marana
لغت نامه دهخدا
گنجور
شمس لنگرودی
خانه شاعران جهان
لحظه
opium
premenstrual syndrome
تهرانر
کتاب هایی که می خوانیم
خازبیل
مثل آب، مثل آتش
پوتشکا
بارکو
ورطه
آه آری ، بیش از اینها می توان خاموش ماند
عکس نوشته های یک آلوچه!
دل م می نویسد...
sopish
نارنج
MOVE ON
برهنگی
یادم نیست
Rerum Primordia
گریه های ژوکوند
مکتوب
قابیل
دوشنبه ها
ایران تئاتر
سینما و تئاتر
ایران کنسرت
رسائل بی حجابیه
آنامورف
لاکی به پشت
دنیای دون
عصفور
موریانه های چوبی
نارنجی
تصویرگری
کارتون
یادگیری انگلیسی
بی پروا نوشت
مینیمال‌هایی برای زندگی
این‌ها را نمی‌گویم
شیرین تبار
اینک آخرالزمان
از زندگی
كلاغ رو سیاه
شاعرانه های یک لر اردیبهشتی

ليست وبلاگ ها

قالب هاي وبلاگ

لينک هاي روزانه

فناوري اطلاعات

پرديس من


سرزمين پارس
  RSS 2.0