اندرونــــــــــــــــــــــــــی


شادی

دوشنبه 86/2/30ساعت 8 شب :

دارم فکر میکنم که چطور به این ایستگاه متروک اتوبوسی سر می زنه ! منو یاد فیلم های وسترن میندازه , یه ایستگاه وسط بیابون !
باید خودم راه می افتادم سمت بالا .
یاد مامان فرید می افتم :
 - شیب خیابون ما نفس گیره ! پایین اومدنش آسونه اما بالا رفتنش ... واویلا.
اما امروز نفس دارم . 6 ساعت کلاس با 3 تا بچه دوست داشتنی چیزی نیست که به این زودیها گیرم بیاد .
هنوز قدم از قدم برنداشتم که یه سی یلوی بژ جلوی پام ترمز میکنه و بوق میزنه .
نگاهمو که میندازم توماشین , خانم پشت فرمون که خم شده به سمت شیشه میگه :
 - بفرمایید بالا . میرسونمتون .
وسریع وسایلشو از روی صندلی بغل دستش جم میکنه تا جایی باز کنه .
من ، خوشحال , بدون هیچ تعارفی می چسبم به دستگیره در .


سه شنبه 86/2/31 ساعت 3:10 بعدازظهر

کنار اشرفی اصفهانی ایستادم . باید تا 20 دقیقه دیگه خونه فرید باشم . پس از خیر اتوبوس باید گذشت !
به ماشینی که میاد طرفم اشاره میکنم . یه پژوی نوک مدادیه . یه متر جلوتر نگه میداره.
درو باز میکنم و میگم :
- مستقیم؟
و تردیدشو که میبینم ادامه میدم :
 - تا سر مرزداران !
راننده که یه مرد تقریبا 45 ساله ست و خوشرو میزنه سری تکون میده و من خوشحال سوار میشم.
رو صندلی عقب جابه جا میشم .آفتاب بد جوری روم افتاده و از پشت شیشه ماشین که داره مثل ذره بین عمل میکنه، بدجوری می سوزونتم.
از تو آیینه می بینمش که داره نگاهم میکنه. دستم که میره به مقنعه ام تا کمی خودم رو باهاش باد بزنم یه دفعه کولر روشن میشه.
به صندلی تکیه میدم.عجیب احساس آرامش میکنم . همینجوری یدفعه یاد مکث اول راننده می افتم و میپرسم :
 - ببخشید ! مسیرتون داخل مرزداران هم میخوره ؟
واون خوشحالتر از من سرتکون میده که بله.
اینبار  چشم ها مو میبندم و توی صندلی فرو میرم .
هنوز سر دانش نرسیدیم که نوترین پونصدی رو از کیفم در میارم و میگیرم سمت راننده و با آخرین حسم میگم :
 - خدمت شما!
از تو آیینه نگاهی میندازه و با لبخند میگه :
 - خواهش میکنم .بفرمایید . پول لازم نیست !
و من ، خوشحال , بدون هیچ تعارفی می چسبم به دستگیره در .


سه شنبه 86/2/31 ساعت 5:30 بعدازظهر

از خونه که اومدم بیرون به امید کروکی ای که دیروز سعید بین خونه خودشون و فرید برام کشیده بود , پیاده راه افتادم سمت خسرو.
بعد از پل رفتم اونور خیابون و از تو پیاده روی کنار یه باغ راهمو ادامه دادم.
بوی آشنایی می اومد . بوی درخت بود . بوی خنکی .
دنبال رد پای خاطره ای توی ذهنم , ردش رو از شمال گرفتم تا کاشان و بیدگل .اما خنکیش نه از جنس خاطره های خزرآباد بود نه حتی از جنس چینه ی نم زده ی دم صبح های خونه مادربزرگ . چیزی بود مال من که بدجوری دلبستش بودم. جیزی که حتی نمیخواستم  بوش  رو با کسی قسمت کنم .
بوی چنار و گردو یدفعه هلم داد وسط بچگی هام. توت خوری فرحزاد و گردوهای عینعلی زینعلی و مینی بوس های امامزاده داوود تو آزادی . دوچرخه سواری هامون با محسن و احسان وسوسن و سعیده و سمیه تو کوچه عمو اینا.
همه اون چیزی  که مال من بود . مال خودم , مال اینجا , مال تهران . نه از شمال و نه حتی از کاشان .
شهری که ازش هویت دارم . شهری که به شدت دلبستش ام. حالا هرکس هرچی میخواد بگه , بگه!

 


الهه واحدی

صفحه نخست


آرشيو وبلاگ

پست الكترونيك

الهه  واحدی



بــــگذار تا از این شب دشوار بــگذریم
آنـگه چه مژده ها که به بام سحر بریم
رود رونده سینه و سر میزند به سنگ
یعنی بیا که ره بــگشاییم و بـــگذریم
لعلی چکیده از دل ما بود و یاوه گشت
خون میــــخوریم ما که بازش بپروریم
بـــــــی روشنی پدید نیاید بـــهای در
در ظلمــــت زمانه که داند چه گوهریم


آرشيو من
مهر ٩٤
بهمن ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
بهمن ٩۱
امرداد ٩٠
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
مهر ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
آذر ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
تیر ۸٦


با من
فرسودگی
وهم سبزرنگ
غوزک پلاتینی
هیچ زنی در چشمهای خدا نمیخندید
HOZ
افرا و پاییز
آدینه
مردان برای برابری
A MAN CALLED OLD FASHION
F A N O O S
critic
چند وقت یه بار
پرگوک
خواب زمستانی
صد سال تنهایی
ابر شلوار پوش
تیغ ماهی
عادت می کنیم
سه روز پیش
قوزک پای چپ یک زرّافه‌ی ایده‌آلیست که در یک عصر پاییزی سیگارش تمام شده می‌خارد
زنانه ترين اعترافات حوا
Sir Hermes Marana
لغت نامه دهخدا
گنجور
شمس لنگرودی
خانه شاعران جهان
لحظه
opium
premenstrual syndrome
تهرانر
کتاب هایی که می خوانیم
خازبیل
مثل آب، مثل آتش
پوتشکا
بارکو
ورطه
آه آری ، بیش از اینها می توان خاموش ماند
عکس نوشته های یک آلوچه!
دل م می نویسد...
sopish
نارنج
MOVE ON
برهنگی
یادم نیست
Rerum Primordia
گریه های ژوکوند
مکتوب
قابیل
دوشنبه ها
ایران تئاتر
سینما و تئاتر
ایران کنسرت
رسائل بی حجابیه
آنامورف
لاکی به پشت
دنیای دون
عصفور
موریانه های چوبی
نارنجی
تصویرگری
کارتون
یادگیری انگلیسی
بی پروا نوشت
مینیمال‌هایی برای زندگی
این‌ها را نمی‌گویم
شیرین تبار
اینک آخرالزمان
از زندگی
كلاغ رو سیاه
شاعرانه های یک لر اردیبهشتی

ليست وبلاگ ها

قالب هاي وبلاگ

لينک هاي روزانه

فناوري اطلاعات

پرديس من


سرزمين پارس
  RSS 2.0