اندرونــــــــــــــــــــــــــی


شاید فردا


داره سعی میکنه تمام خاطره های شکسته و لب پریده ش رو جمع کنه و بریزه تو ذهنش . از دو دو زدن های چشم هاش میشه خوب اینو فهمید .
میکروفن که میاد جلوی صورتش یادش میاد که باید لبخند هم بزنه اما لابه لای حرفاش انگار بعضی وقتا یادش میره .
گزارشگر میپرسه : مادر، بهترین کادویی که روز مادر برای مادرت خریدی چی بوده ؟
من فحش میدم بهش توی دلم . آخه مردک سوال از این زورکی تر نبود که بپرسی !!
خیره به میکروفن با لبخندی که هی میاد و میره میگه : چادر خریدن .  چادر قشنگی برام خریدن .
گزارشگر مطمئن از اینکه پیرزن سوالشو نفهمیده  دوباره می پرسه : مادر، بهترین کادویی که روز مادر بهت دادن چی بود ؟
پیرزن کمر راست میکنه و تکیه میده به پشت صندلی و خیره به چیزی خیلی دورتر یا شاید نزدیکتر از میکروفن ، با لبخندی که هی میاد و می ره میگه : روسری خریدن . روسری قشنگی برام خریدن .
توی اون چشم های غبار گرفته فقط یه مشت خاطره شکسته و لب پریده می بینی که انگار یکی با جارو خاک انداز جمعشون کرده تا مبادا به پای کسی فرو بره .
مدیر آسایشگاه  تو بک گراند تصویر ، رو به دوربین لبخند میزنه . یه لبخند پیروزمندانه ! من توی دلم فحش میدم به خودم که چرا اسم نویسنده داستان سطل زمین شور رو یادم نمیاد و حتی اسم خود داستان رو .

                                        شاید فردا

تصمیم گرفتم هیچی امسال برای مامان نخرم - البته اگه بزارن - !


الهه واحدی

صفحه نخست


آرشيو وبلاگ

پست الكترونيك

الهه  واحدی



بــــگذار تا از این شب دشوار بــگذریم
آنـگه چه مژده ها که به بام سحر بریم
رود رونده سینه و سر میزند به سنگ
یعنی بیا که ره بــگشاییم و بـــگذریم
لعلی چکیده از دل ما بود و یاوه گشت
خون میــــخوریم ما که بازش بپروریم
بـــــــی روشنی پدید نیاید بـــهای در
در ظلمــــت زمانه که داند چه گوهریم


آرشيو من
مهر ٩٤
بهمن ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
بهمن ٩۱
امرداد ٩٠
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
مهر ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
آذر ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
تیر ۸٦


با من
فرسودگی
وهم سبزرنگ
غوزک پلاتینی
هیچ زنی در چشمهای خدا نمیخندید
HOZ
افرا و پاییز
آدینه
مردان برای برابری
A MAN CALLED OLD FASHION
F A N O O S
critic
چند وقت یه بار
پرگوک
خواب زمستانی
صد سال تنهایی
ابر شلوار پوش
تیغ ماهی
عادت می کنیم
سه روز پیش
قوزک پای چپ یک زرّافه‌ی ایده‌آلیست که در یک عصر پاییزی سیگارش تمام شده می‌خارد
زنانه ترين اعترافات حوا
Sir Hermes Marana
لغت نامه دهخدا
گنجور
شمس لنگرودی
خانه شاعران جهان
لحظه
opium
premenstrual syndrome
تهرانر
کتاب هایی که می خوانیم
خازبیل
مثل آب، مثل آتش
پوتشکا
بارکو
ورطه
آه آری ، بیش از اینها می توان خاموش ماند
عکس نوشته های یک آلوچه!
دل م می نویسد...
sopish
نارنج
MOVE ON
برهنگی
یادم نیست
Rerum Primordia
گریه های ژوکوند
مکتوب
قابیل
دوشنبه ها
ایران تئاتر
سینما و تئاتر
ایران کنسرت
رسائل بی حجابیه
آنامورف
لاکی به پشت
دنیای دون
عصفور
موریانه های چوبی
نارنجی
تصویرگری
کارتون
یادگیری انگلیسی
بی پروا نوشت
مینیمال‌هایی برای زندگی
این‌ها را نمی‌گویم
شیرین تبار
اینک آخرالزمان
از زندگی
كلاغ رو سیاه
شاعرانه های یک لر اردیبهشتی

ليست وبلاگ ها

قالب هاي وبلاگ

لينک هاي روزانه

فناوري اطلاعات

پرديس من


سرزمين پارس
  RSS 2.0