دلم حرف میخواد. کلمه نه ها! دلم حرف میخواد، جمله! میدونی؟ من هنوز از کلمه رد نشدم. من هنوز به جمله نرسیدم. من شبا خواب کلمه میبینم. مثلا یه شب خواب " حجم " دیدم. نه اینکه موضوع خوابم حجم باشه ها. نه!  فقط "حجم" اونجا بود. فقط و فقط "حجم". کلمه "حجم". بدون هیچ شخصیت دیگه ای! یا یه بار دیگه مثلا داشتم خواب "چهار" میدیدم.

کلمه های من هنوز جمله نیستن و این همه ی درد منه. شبیه زنی که فقط بچه های نارس مرده به دنیا میاره. زنی که همیشه سوگواره! ببین! من هنوز اینقدر بدوی ام یعنی. هنوزم غیر از کلمه چیزی نیست اما بسه! من جمله میخوام. دلم میخواد یه روزی بیاد تو زندگی ام که بتونم گریه کنم و برای کسی حرف بزنم. یا براش از خوشحالیم تعریف کنم. یه روزی باشه تو زندگیم که بتونم جمله خلق کنم. یه روزی بیاد که از دلتنگی هام بگم. بتونم به یکی بگم که چه مرگمه! اما این جمله لعنتی هیچوقت بسته نمیشه.

جمله که نیست هیچی نیست. هیچ راهی نیست. هیچ منفذی نیست. من اینجا دارم خفه میشم! 

/ 0 نظر / 2 بازدید