Eli

دلم میخواست اینجا از تو بنویسم. نه اینکه همش از تو بنویسم. نه اینکه فکر کنی برای تو بنویسم. اصلا کلا موضوع ربطی به تو نداره. نه! یعنی که از تو هم بنویسم. باشی اینجا. مثلا از کوچه های سهروردی بنویسم با همه اون گربه ها و کلاغهایی که داشت.تو اونجا نبودی. توی هیچکدوم از اون کوچه ها نبودی. توی هیچکدوم از اون کوچه ها حتی به تو فکر هم نمیکردم که بگم مثلا اینجوری اونجا بودی. فقط اونموقع ها که من از اون کوچه ها رد میشدم تو بودی. همین! از شرکت که میومدم بیرون راه میوفتادم سمت بالا. اون سراشیبی تند قبل از همت. که نفس آدم رو میگرفت. اگه بچه بودم حتما روزی چند بار اون سراشیبی رو میرفتم بالا و بعد از بالا شروع میکردم به دوییدن . بعد همونجوری که داشتم میدوییدم پایین میگفتم آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ....

صدام میلرزید بعد یه دل سیر به خودم میخندیدم. باز دوباره از اول! اما خوب بچه که نیستم. اونموقع هم نبودم. اونموقع که همه ی اون کوچه ها رو گریه میکردم. بهار فصل خوبی نیست. اینو یادمه بهت گفته بودم. همونروز که میخواستم چشمامو ببندم برم وسط اتوبان مثلا. دلم میخواد از اون روزا و اون کوچه ها بنویسم. دلم براشون تنگ شده. نه به خاطر تو. نه به خاطر گربه ها و کلاغاش. نه به خاطر خودم. نمیدونم به خاطر چی ش. مثل همین الان که میخوام از تو بنویسم اما الان که فکر میکنم میبینم مثلا از چیه تو میخوام بنویسم؟ اصلا برای چی بنویسم؟

 

عمو شلبی باید برای منم یه شعر مینوشتی. بعد اسمشم میذاشتی "  ! Poor eli  "

/ 0 نظر / 5 بازدید