زن نیمه تنها

از خودگذشتگی سازگاری اجباری اطاعت محض آشنا نبودن با حقوق قانونی و ... میراث شومی است که نسل به نسل از مادران به دختران می رسد و هیچ کدام در به دست آوردن حق طبیعی خود که همان حقوق برابر با مردان است نقشی ندارند .
در هر سطر از این کتاب فریاد تنهایی زنانی به گوش می رسد که با فداکاری مفرط راه فنای خود را هموار می سازند و کجاست گوش شنوا و دستی مهربان تا مرهمی بر زخم دل های آکنده از دردشان باشد .
فانوس فاروقی نویسنده این اثر داستانش را با این شعر فروق فرخ زاد آغاز کرده است :
آن داغ ننگ خورده
که می خندید بر طعنه های بیهده
من بودم
گفتم که بانگ هستی خود باشم
اما دریغ و درد که :
زن بودم .
 
مطالب بالا نوشته هایی بود که در یک مجله - بخش معرفی کتاب - برای معرفی رمانی از فانوس فاروقی با عنوان زن نیمه تنها خواندم .
وقتی لابلای یک مجله اقتصادی مطالبی با این مفاهیم پیدا می کنی نمی دونم چرا اما بی اختیار یاد این شعر رابیندرانات تاگور می افتی که :
« هر کودک با این پیام به دنیا می آید که خداوند هنوز از انسان ناامید نشده است.»
وفکر کردم که شاید بد نباشه که من هم برای کتاب هایی از این دست تبلیغ کنم.
 
پ.ن: چون نتونستم توی کیبرد کاما رو پیدا کنم به ناچار بدون استفاده از آن متن بالا- و شاید بعدی ها - رو تایپ کردم .

/ 0 نظر / 4 بازدید