از خیابانی به خیابانِ دیگر

 

در من، خیابان‌ ها شلوغ شد
فریاد، فریاد را می دَرید
در من
مَردمی به خیابان ها ریختند
گِره‌ ها به شال‌ ها زدند
گِره‌ ها به دست ها
گِره ها به امیدها 
وَ افسوس که هیچ موجودی
پس از سوزشِ گلوله‌‌ ای در قلبش
نمی ایستد

در من، هر چند سال یک بار
خیابان‌ ها شلوغ می‌ شوند
و دست‌ هایی که کفِ خیابان افتاده‌ اند
و شال‌ هایی که کفِ خیابان افتاده‌ اند
و امید که از خیابانی به خیابانِ دیگری می‌ رود ...

 

سیدمحمد مرکبیان

/ 0 نظر / 5 بازدید