برابری

با هم حرف می زدیم.
از نقشه هایی که برای آینده اش کشیده بود گفت و من هم .
از آرزوهاش گفت و من هم .
گفت که می خواد بره دنبال گواهینامه . گفت که میخواد یه ٢٠۶ بگیره ، آلبالویی ، کوچیک و نقلی .
من هم گفتم که وقتی ماشین خریدم می رم سراغ گواهینامه . اما من یه ماشین شاسی بلند میگیرم . بزرگ و جادار .
از علائقش گفت و من هم .
موقع خداحافظی من برای برادرم آرزوهای خوب کردم و اون هم برای خواهرش .
گفتم امیدوارم همیشه بهترین چیزها برات پیش بیاد و خیلی زودتر از اونی که فکر می کنی ماشینت رو بخری .
گفت امیدوارم بهترین اتفاق زندگیت (!) خیلی زود پیش بیاد تا تو هم صاحب یه ماشین بزرگ بشی! ، از همونایی که دوست داری . شاید اون اتفاق امروز تو تاکسی کنار دستت نشسته باشه !!

 

                                                                              

/ 0 نظر / 3 بازدید